آدم های من

یکی شان اول هرماه قمری  می خواست کسی اتاق هایش را پا بزند.همه ی اتاق هایش را .معمولن از یکی از برادرهایم.اغلب برادر کوچکم.فکر کنم با قرآنی در دست.خوب به یاد ندارم.نمی خواست قبل از او کسی دیگر وارد اتاق هایش بشود .کسی دیگر غریب و ناآشنا.یا کسی دیگرآشنا و عجیب.می خواست تمام ماهش خوش بشود.مادربزرگم . یکی از کسانم .

/ 0 نظر / 23 بازدید