مردن

انگار نمی تونم نفس بکشم ،یا یه دفعه پاهام از رفتن می مونه !حسم اینه وقتی بعضی

نوشته ها رو می خونم . سنگین میشم از واژه ،از فهمیدن ونا فهمیدن...

خسته میشم از ادامه دادنش و ولش می کنم!خیال می کنم این نشانه ی چیزی باید

 باشد لابد!شاید یعنی داری از عوالم اکثر آدمای دور و برت ،آدمایی که خیلی مهمند،

آدمایی که حرفای مهم می زنند ،حرفای مهم رو می فهمند  دور می افتی...دارم

منقرض می شوم!!این روزا دیوار دورم آنقدر داره تنگ میشه یا تنگش می کنم که

می ترسم بمیرم دراین دیوار،محاصره در این دیوار و هیچ کس نفهمد...

/ 2 نظر / 8 بازدید
سردبیر

سلام دوست عزیز ... _________ سری جدید کاغذ دیواری های یاس گرافیک________ منتظر حضور گرمت هستم ... با تشکر یاسر داودفر

مرجان

یونا جان تو نه کوچک می شوی نه تنگ و بسته و کوتاه. از بیشتر آدم هایی که دیده ام وسیع تری. وسیع تر بوده ای. یونا جان. مواظب خودت باش. مواظب آدم خیلی کم یابی که من می شناختم و جایش را هیچ کس و هیچ چیز پر نمی کند