یکجاهای دنیا

می روی لای تاریکی اش که دور از سرما و لای همان تاریکی به یاد بیاوری دردت را پنهان کنی و کز کنی ته تاریکی.و بعد جنگل و بعد باران و بعد جنگل و باران و هزار بار.

شب واژه ای تو را می برد و می برد و بی جواب می مانی .

و بعد این درد لعنتی است.این درد بداست.این دست آواره است!

/ 0 نظر / 14 بازدید