...لیکن من نمی دانم

در خواب هایم رودخانه هایی خروشان وپر آب تکرار می شوند.دشت هایی بسیار سرسبز.جنگل هایی بکر. روستاهایی دورافتاده.باران هایی سیل آسا.موج هایی که ناگهان از رودخانه ها برمی خیزند و می بلعند همه چیز را. وناگهان بر می خیزم.آنقدر تکرار می شوند این خواب ها که در خواب به خود می گویم باز همان جاست. باز ادامه ی همان لحظه ها.انگار در دنیاهایی بزرگ سرگردان می شوم. دنیاهایی بسیار پررنگ..شدید.هول برانگیز. بی پایان.خانه های قدیمی رادر خواب می بینم. خانه هایی رو به ویرانی.یا ویران شده. خواب هایی از حسرت و ترس.آدم های خواب هایم - آشنا ونا آشنا- درستیزند باهم . با من .با همه...شب ها تکه تکه اند ازین خواب ها. شب هایم...

/ 0 نظر / 9 بازدید