بی واژگی

جاهایی آدم ها دارند زندگی می کنند.یکی کتابی می نویسد.یکی دارد درآینه خودش رانگاه می کند.در خیابان ماشین هایی رد می شوند.کسی به گلی آب می دهد.بچه هایی در کلاس کتاب هایشان جلوشان باز است ومی خوانند.یکی دارد راه می رود.کسانی جاهایی زندگی می کنند.جاهایی بزرگ یا کوچک.آدم هایی بزرگ یا کوچک.آدم هایی که نیستند.که هستند.کسانی در خوابند.کسانی چای می نوشند وکتابی می خوانند.یا کوچه هایی را می بینند.کسانی خواب می بینند.کسانی نشسته اند درسکوت وصداها را نگاه می کنند.کسانی پول های ته جیبشان را می شمارند.کسانی سیب خریده اند وبه خانه می روند.کسانی کار می کنند.کسانی نان می پزند.کسانی یک لباس تازه می خواهند.کسانی می دوند.کسانی دوست می دارند.کسانی بالای کوه رفته اند.کسانی آب می نوشند.کسانی دست هم را گرفته اند.کسانی فریاد می زنند.کسانی نمی دانند.کسانی آمده اند.کسانی بند کفش هایشان باز شده است.کسانی ناشناسند.کسانی رسیده اند.کسانی که همین جایند...

/ 0 نظر / 24 بازدید