امشب

نوازش واژه ندارد.مهربانی هم.نمی شود از دورهای دور  یا حتی همین حوالی و زیر آسمان این خدا این ها را به آسانی نوشت.هزار بارهم که بنویسی باید خط بزنی  یا پاک کنی.و هرچه می نویسی جز این هاست.و همه چیز تنها صدای آن قطاری است که می رود از درختان و برف های تازه باریده اش.و یا آن شب است کنار اتوبان ماشین ها و چرا غ ها.

واژه های الکن مان.راههایی که نمیدانم در کدام زندگی تمامش را دوباره از سرخواهیم گرفت.بی که بدانیم چه خواهد شد.کدام مان کجا می رویم و کدام مان کجا گم می شویم تا که بمیریم یا  مرده ایم تا همیشه.بیا برویم شمس.

/ 0 نظر / 35 بازدید