حرف های اضافه

از هوای مرده دل مغموم که نمی بارد.از ناگهان خود را در اتاق ها دیدن.و آن فرصتی که هرگز نمی آید.و آن واژه هایی که هیچ جا آرامت نمی کنند.از هوایی که نمی بارد.از تمام حس و حال هایی که دیگر فرقی ندارند بس که تکرار شده اند مثل سال ها.در لحظه های خلوت بی خویشی.که حتی همین اناق ها هم آرامت می کنند.از راههایی که ناگهان می روی و می روی و می روی.از آدم هایی که دیگر کم هستند.در دلتنگی های کمیاب و غبار گرفته.برای همه ی آنچه خواسته ای.برای همه ی درخت ها و باران ها و آتش ها.در سرگذاشتن های ناگاه و همیشه بر زمین یا خاک.از سنگ های دل کوهستان.از درختان دورهای دور که دیگر نمی توانی بروی تا نزدیک شان. در همه ی شب ها که هزاران بار بیداری و بیدار می شوی .در دردهای شبانه.در روزهای دنبال کردن نگاه‌هایی که .

/ 0 نظر / 52 بازدید