یونا

تو

می گویی هیچ چیز دیگر فرقی ندارد.همه ی آدم ها برایت یکسانند،ازاطرافیانت خسته ای ومستاصل.هوشیاری ات نمی گذاردکه تن بدهی به روابط مسخره ی قراردادی ما.هنوز آنقدر جوان وآنقدر زنده ای که شادابی وجودت زندان ما را نمی پذیرد.کاش جسارت آن را داشتم که بگویمت رها کن خود را!تو تنهایی و من نگران!

+ ; ٦:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
comment نظرات ()