یونا

هیچ

از صبح که بالاخره چیزی بیدارت می کند کلمات مثل وسایل به هم ریخته ی همیشگی

یه اتاق تو دلت تو چشات میون دستات حتی! هست!!حضور دایمی  کسی یا چیزی که

فراموش است چیزی شبیه خودت...

روز را سرمی کنی حکایت همون آجرا که یکی می گفت اگه دقت کنی وخوب یکی یکی

برشون داری همه چیز روبراهه وگرنه که هیچ...روز که به آخر می رسه وقتی پلکا وظیفه

شناسانه می خوان بیان روهم  همه ی اون وسایل به هم ریخته ی همیشگی-سالم یا

خراب مفید یا به درد نخور-دوباره پیداشون میشه...

(یکی می گفت نوشتن موجب نمی شه کسی که دوستش دارم منو دوست داشته

باشه هیچ کس برای دیگری نمی نویسه نوشتن دقیقاهمان عرصه ای است که تو

آنجانیستی)

 

 

 

+ ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۱
comment نظرات ()