یونا

یکجاهای دنیا

می روی لای تاریکی اش که دور از سرما و لای همان تاریکی به یاد بیاوری دردت را پنهان کنی و کز کنی ته تاریکی.و بعد جنگل و بعد باران و بعد جنگل و باران و هزار بار.

شب واژه ای تو را می برد و می برد و بی جواب می مانی .

و بعد این درد لعنتی است.این درد بداست.این دست آواره است!

+ ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٧/۸
comment نظرات ()

 

با جریان  رودخانه ی گل آلود می روم.چشم ها را می بندم .موسیقی مرا می برد تا  بی قراری.به یاد می آورم .

+ ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٧/٧
comment نظرات ()

 

کمی بهترم.دردهایم ذره ذره کم تر.خشم را پس زده ام.خشم حقارت و تنهایی.به خود باز می روم.به شعر.به نوشتن.هوش و حواسم به لحظه ها.به لبخندی.به چشم فرو افکندنی.به خویش که فراموش کنم.به روزهایی دیگر شاید.از میان این همه سال و سال و سال ، اندکی روز کافی است دیگر.روزهایی.راه خواهم رفت.هرچند به آهستگی.

+ ; ٦:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٦/٢۱
comment نظرات ()

 

اتاق هایی سرد .پنجره هایی از درخت.تمام چشم اندازهای تمام پنجره ها مه آلود است.وزش بادهایی که باران و مه را به تو می آورد.به پریشانی ات.سقف صدای باران ندارد اما پنجره ها انعکاس بارانند.شب .اتاقی کنار آتش می خواهم.

+ ; ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٦/٢۱
comment نظرات ()

معنا

ریشه هایی که به سمت آب می روند.

+ ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٦/٧
comment نظرات ()

 

از کوهها ، هجوم کوهها و درخت ها، شوق زلالی چشمه ، عمق بی پایان آب ها، لرزش دانه دانه ی برگه ها در نسیم ، شرم شبانه ی ستاره ها ، درخشش جرقه ی هیزم ها در خنکای کوهستان، هراس دارم.هراس ویران شدن خواستن هایم.هراس وانهادگی.نقطه 

+ ; ٤:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٠
comment نظرات ()

 

انگار شهریور.انگار نزدیکی های پاییز.چای.حرف های گذشته.به نجوا.به نجوا دلم.به نجوا.به سکوت.رفته ام.آتش می خواهدم.

+ ; ٤:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢٠
comment نظرات ()

مرداد

صبح که برمی خیزی کسانی پیش از تو برخاسته اند ، پیش از تو مرگ هایی اتفاق افتاده است و شادی هایی.پیش از تو واژه ها مستعمل یا چروک شده اند.پیش از تو عده ای می دوند و عده ای رسیده اند انگار.صبح که می شود چیزهایی در شب جا می ماند.حرف ها همانند.ما همچنان منتظریم کسی بیاید.کسی برود.صبح می شود و خورشید می آید از گوشه ی آسمان راه رفته اش را برگردد.

+ ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٢
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →