یونا

ندانستن

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

 

جایی باید باشد.جایی وسط این زمین و آسمانش.جایی میان سکوت های اجباری ، باید گفت های از روی وظیفه.جایی که وقتی می خواهی سکوت کنی سکوت کنی.نگاه کنی.نخواهی.نیایی.جایی میان خودت و خودت.جایی بدون دلتنگی برای کسی.جایی که راهش شلوغ نباشد از این همه چشم.دست.حرف.جایی باید باشد که خودت را بمانی همانجا.جایی که دلت بخواهد.

+ ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

 

شب خوب است.آدم ها هنوز تمام نکرده اند زندگیشان را.هنوز در ماشین هایشان نشسته اند و خیابان ها می برندشان.گاهی صدای خنده یا پرخاشی از پنجره می آید.انگار کسانی از دورهای دست می آیند و به دورهای دیگرشان می روند.خانه درگرما وسکوت نشسته خوابش برده.شب خوب است کسانی شروع می شوند.کسانی نه.من بروم بخوابم

+ ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

 

ماشین ها که رد می شوند از خیابان می گویم کاش باران ببارد.مثل خوابم.زیاد.تمام نشود.شب خوب است دلم خواب بی پایان می خواهد

+ ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٩
comment نظرات ()