یونا

امروز...

بغض که می آید کاری ندارد به  اسفند .به نود و دو.به فروردین.به نود وسه

+ ; ٦:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

شمشاد

صبح ابری کوچه ی شمشاد.درختان کنار پنجره هنوز بی برگند. بچه ها رفته اند مدرسه.کارهای همیشگی هست اما نشسته ام به صبحانه.چای وعسل.امروز شنبه است.قول داده ام روز خوبی باشد. روزهای دوست داشتنی آخر اسفند است.امسال دغدغه ی جابه جایی دویدن های عید را از یادم برد.سبزه ها هنوز خوب سر نزده اند.امروز را قول داده ام روز خوبی باشد.هست

+ ; ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

خود خودم

آینده ندارد .بعدها ندارد.درلحظه است.در روزهایی که می نشینم روبه روی تو.نگاه می کنم ومی خندم.در روزهایی که از صبح مثنوی می خوانم. در روزهایی که کتاب شعری قدیمی را می گذارم ته کیف. در روزهایی که همه می خندند و نگاهم می کنند ومن حوصله ندارم.بعد ندارد.آینده ندارد.همین است

+ ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٤
comment نظرات ()