یونا

شعری از شل سیلورستاین

when l am gone what will you do? who will write and draw for you? someone smarter-someone new? someone better-maybe you!

+ ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

شعری از رسول یونان

از ما... تو بی بدیل بودی اما ،ما فراوان و بیهوده وتلخی قصه از اینجا آغاز می شد از ما گذشتی مثل ماه از پنجره های تاریک تو همه چیز ما بودی و ما هیچ چیز تو نبودیم!

+ ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

شعری از علی رضا پنجه ای

من وبهار تا تو فرصت همیم صد سال به این سال ها

+ ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

 

من شعر شده ام قناری ها به دورم می چرخند ماهی ها از دستانم متلاطم می شوند پای ارغوان ها ،دخترانی مرا لبخند می شوند در خانه کسی نمی خواندم واژه ها پیدایم نمی کنند!

+ ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

 

کف می زنند برایم درخت ها صف بسته اند که بگذرم خیابان که می پیچد مشایعتم می کنند! می بینی چه مشهور شده ام؟!

+ ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

 

بهار که می شود حوصله ی کفش هایم بیشتر است مراتاکجاها که نمی برد!

+ ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

 

حرف ها یمان را درخیابان ازدحام،خیابان آدم های بی حوصله،آدم های بی نگاه ،می گوییم. تو می گویی ومن گوش می کنم! این همه ابردر آسمان ناگهان از کجا آمد؟آمده اند پایین پایین،تا دل من،تا چشم های تو.

+ ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
comment نظرات ()

 

روز رنگ تو را دارد باور کن!

+ ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
comment نظرات ()

 

ده سال است که به روی خود نیاورده ایم نبودنت را،اما به دل گرفته ایم همه اش را،به جان کشیده ایم تمام لحظه هایش را ،به چشم دیده ایم تمام آن روزهایی را که تو نیستی...ده سال به دوش می کشیم جبران ناسپاسی خویش را...این عمر را!

+ ; ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
comment نظرات ()

 

بارون قضیه ی سخت دنیا رو آسونترش می کنه،حتی نبودنت رو!

+ ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥
comment نظرات ()

 

مافقط خودمون رو دوست داریم وسلیقه های خودمون رو!این یه سوءتفاهم بزرگه که کنار هم می نشینیم و می خندیم!ماداریم همو بزرگوارانه تحمل می کنیم!زبانمون یه چیز میگه،دلمون چیز دیگه!تمام لحظه های در جمع بودنمون داره با سکوتای این طوری پر میشه!حس بدی دارم!این فکرا داره تو سرم بزرگ میشه!

+ ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٩
comment نظرات ()

 

فقط دلم می خواست می دیدمت!بعداز این همه وقت کاش یادت می موند که همیشه منتظرم!این ها رو چرا اینجا می نویسم؟اونم حالا ؟شاید تنها برای این که از دست این فکر خلاص شم!بذارمش همین جا وبرم پی کارم!

+ ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٧
comment نظرات ()

 

از واژه ها باید پرهیز کنم،از خود نمایی آن ها،اغواگری هایشان که مثل خوابی است که

تمام شب ،ترا در آغوش فریب خویش می کشاند،خوابی که هرگز با واقعیت یکسان

نیست ...مثل لحظه های ناگهان عشقی که می دانی از دست خواهی داد،مثل آن

زیبایی هایی که هرگز از آن تو نیست ...باید از واژه ها بپرهیزم!

+ ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥
comment نظرات ()

بهار

آسمان رسیده است به زمین،جنگل وکوه پنهان است،پرندگانند که می خوانند،دنیا از هیاهوی آدم ها خالی است...

+ ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۱
comment نظرات ()

سفر

امشب تمام راه سفر پر است از ماه وشاخه های درختانی ناشناس ،امشب مهربانی نسیم است وشانه های من ،امشب کلمات ساده اند وروشن مثل خنده های تو،دست های تو،مثل تو...

+ ; ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۸
comment نظرات ()